جبران گذشته
-
تاریخ: 1391/6/31 ساعت: 23:22
اول سلام ببخشید ی چند وقتی نبودم دوم اینکه الان ی چندتا از نوشته های این چند وقتو میزارم براتون خدا کنه خشتون بیاد
خوشحال
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 18:06
انقدر برای او مدنش خوشحال شدم که نیومده برگشت
باری او
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 18:04
من انقدر برای بدست اوردنش وداشتنش گریه کردم که اگر نیاید نمیدانم بیاید جواب چشم هایم را چی بدم.......
دلتنگی
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 18:01
دلم برایش تنگ است برای داشتنش برای بودنش برای اینکه پیشم باشه که بهم بگه نبینم دلتنگی اخه مگه من موردم؟
اهای اونی که
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 17:58
اهای اونی که فکر میکنی به دونه تو دنیا تموم میشه توهم الکی نزن تازه بدون تو یلی هم خوش میگذره
شاید
-
تاریخ: 1391/6/6 ساعت: 17:53
شاید بیاید شاید من را بخواهد شاید...............
ترس
-
تاریخ: 1391/5/31 ساعت: 22:26
میدونی همه ترسم اینه که بهش بگم دوست دارم و اون در جوابم بگه مرسی
سخته
-
تاریخ: 1391/5/31 ساعت: 22:22
سخت است باشی ولی مال م نباشی کنار دیگری دیدنت سخت است میدانی سخت....
خدایا
-
تاریخ: 1391/5/31 ساعت: 22:19
خدایا شکرت که بعد ار اون نگذاشتی به هیچ کس دل ببندم
وقتی رفت
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:12
وقتی رفت خنده بر لب داشت چون من را له کرد وقتی رفت دستهایش را در هم قلاب کرده بود چون تکه های قلبم در ان بود وقتی رفت یک کفش تازه داشت چون من ان کفشش را برای این که نرود سوزاندم وقتی رفت حتی از من خدا حافظی هم نکرد چون دیگری را داشت ولی من از او خداحافظی کردم چون بعد از اون هیچ اویی در زندگیم نبود ....
میروم ...........
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:06
میروم شاید باورم کند میروم با چشم های خیس که بداند برایش اشک ریختم میروم با دست های باز تا بداند از او هیچ چیز با خودم ن بوردم میروم ولی پا برهنه که بداند ریگی به کفشم نبود من رفتم بی هیچ ........
شاید قرار است باران بیاید....................
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 1:59
نمیدانم چرا هوای دلم ابریست چند روز ایست که میغورد ولی خبری از باران نیست هر روز به خودم میگویم صبور باش شاید قرار است باران بیاید و همه ی دلتنگی هایم را بشورد ومن را به اویم نزدیک کند.......................................................................................................................
چشم براه
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:13
وای که چه روز هایی به عشق امدنت تا صبح چشم بر هم نگذاشتم ولی تو باز هم نیامدی حالا من هیچ لااقل جواب این جاده را بده خسته شده انقدر من را تحمل کرده
اروز های رفته بر باد
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:16
انقدر ارزوها داشتم که اگه بیایی این کارو میکنمم اون کارو میکنم انقدر که نیا مدی همه ارزوهایم گندید.
جای خالی
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:17
چشم هام انقدر جای خالیتو دید که دیگه وقتی خودتو از نزدیک میبینم شک میکنم خودتی یا نه.
مرهم
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:19
بهترینم کاش تو بودی تا مرهمی میشدی بر گریه های بی وقفه ام کاش بودی تا میتوانستم یک دل سیر کنارت گریه کنم
اولین گفتوگوی من با دوستان
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:21
سلام امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد این نوشته هایی که هست ماله خودمه امیدوارم خوشتون بیاد.
گریه
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:22
خوب شد خدا گریه رو افرید وگر نه من با غم نبودت چی کار میکردم.....
من با نبود تو
-
تاریخ: 1391/5/27 ساعت: 2:24
اومدم یه کاری کنم نبودت به چشم نیاد هرچی که یادتو واسم زنده میکرد از جلو چشمام برداشتم ولی به خاطرات که رسیدم نمیدونستم باید چی کارر کنم .........